تبليغاتX
به وبلاگ عسل جون خوش امدید

شعرای مجید خراطها...


بي وفا

 

بي وفا عشق من،به خدا،اشک من مي مونه رو گونم تا بياي پيش من

 

رفتي وبعد تو چه زجري کشيدم،هنوز تارِموتو به دنيا نمي دم

 

تورو به خاطراتمون،تومنو بي خبر نذار،تورو به اشکمون قسم منو چشم به در نذار

 

باشه مي رم از پيشت،خداحافظ عشق من،ببخش روي نامه هام باز چکيده اشک من

 

دلت موندني نبود،خداحافظ عشق من...

 

حالا که نموندي،بگو از من چي ديدي؟چه ساده نشستي،چه ساده پريدي!

 

بغض مو وقت جدايي هي نگه داشتم به سختي،حتي واسه دل خوشيمم دست تکون ندادي

رفتي...!

 

پس بذار روي ماهتو،دم آخر نگاه کنم،سخته با خاطراتمون با دل خون وداع کنم

 

وقت رفتنت نبود خداحافظ عشق من،دلت ميشکنه يه روز مي دوني قدر اشک من

 

سخته گفتنش ولي...

 

                                                 خداحافظ عشق من!!!


دلتنگي

 

خدا نشونش و از کي بگيرم؟دارم دق مي کنم بذار بميرم

 

آخه هنوز دلش  از جنس سنگه،هنوز دلم واسه دلتنگي تنگه

 

چطور دلش اومد از پا بيوفتم،بهش نازکتر از گل هم نگفتم

 

خدا ازت مي خوام يادش نيوفتم،چه حرفايي که از عشقم شنوفتم

 

خدا اگه نمي شنوه صدامو،بهش بگو دليل گريه هامو

 

اوني که گفته بود عاشقترينه،حتي خيانتش به دل ميشينه




دريا

 

يادته کنار دريا روي ماسه هاي ساحل،گفتي که هرگز تو از من نمي شي يه لحظه غافل

 

دوتا قلب عاشقونه روي ماسه ها کشيدي،گفتي تار موي من رو به همه دنيا نمي دي

 

مگه تو نگفته بودي واسه تو رفيق راهم؟ما چه نقشه ها کشيديم واسه فرداهاي با هم

 

تو ميگفتي که بمونيم پاک و بي رياو ساده،دستاي همو بگيريم توي پيچ و خم جاده

 

اما افسوس آب دريا قلبا رو از هم جدا کرد،دل سنگ آبي آب لبامونو بي صدا کرد

 

توي يه چشم بهم زدن برد آب دريا خاطراتم،حالا يه دل واسه من موند که اونم مونده تو ماتم

 

بميرم اون دم آخر چي به روزه عشق اومد،هي نگاش به من ميوفتاد کاري از من بر نيومد

 

ميديدم که لاي موجا دنبال دستام ميگرده،با غمو گريه و زاري مگه عشقم برمي گرده؟

 

از لب درياهو ساحل هرکي يه خاطره داره،آخه دست خيلي هارو توي دست هم ميذاره

 

دريا حرفي دارم اما واسه گلايه ديره،از خدا ميخوام که هيچ وقت عشقتو ازت نگيره

 

اما نارفيقي کردي،کردي عشقمو نشونه،باشه اشکالي نداره ما خدامون مهربونه

 


فردا

 

خدا شايد اين عشقي که من مي گمو تو نشناسي،نزديکترين کسم اونه

 

خيلي دوسش دارم،راستي يادم نره بهت بگم عزيزترين من اونه

 

خودم مهم نيست اما اون نذاري تنها بمونه

 

بميرم واسه هق هقش گريه چقدر بهش مياد،وقتي که حرصش ميگيره ميگه از من بدش مياد

 

اما وقتي آروم ميشه ميبينه من بغضم گرفت،همين ديوونه بازياش از اول چشممو گرفت

 

حالا که ديگه مجبوريم با همديگه وداع کنيم،بيا به ياد اون روزا همديگرو دعا کنيم

 

يه وقت ديدي دعا گرفت خدا نذاشت جدا بشيم،اي واي داره فردا مياد بايد دست به دعا بشيم

 

با قلب پاکت از خدا بخواه منو صبرم بده،هنوز نرفتي از پيشم دوريت داره زجرم ميده

 

کي ميخواد فردا تورو از من بگيره،کاش خونه ويرونه شه آتيش بگيره


عزيزم يادت نره دنيا دو روزه،نمي خوام فردا دلت واسم بسوزه

 

اي خدا حتي اگه دوسم نداره،تو مي توني نذاري تنهام بذاره.......


**اینا شعرای مجید خراطها خواننده محبوب منه،این پستو چند وقت دیگه حذف میکنم چون

 

 امروزحالم زیاد خوب نبود نوشتمشون**

 

امیدوارم خوشتون بیاد

 

ببشید دیه

 

این گل هم ازطرف یه آدم مهربونه البته من نمیشناسمش:

 

هدیه

 

ممنون...

                       بای تا های...!


 

نوشته شده توسط عسل در پنجشنبه بیستم تیر 1387 ساعت 17:57 موضوع | لینک ثابت


بازم شعر...

مي رم...


مي رم جاي من اينجانيست

 

عشق تو زيبا نيست

 

رويا نيست

 

مي رم جايي که دريا نيست

 

اسم تو رويا نيست

 

غوغا نيست

 

مي رم تاتو آروم شبا چشات بسته شه

 

ديوار اتاقت از عکسم خسته شه

 

مي رم تا بارون منو ياد تو نندازه

 

مي رم يه جاي تازه

 

مي رم باچشاي خيس و قلب بي گناه

 

مي رم حتي نمي ندازي به من يک نگاه

 

هرجا مي رم اما بازم يادت مي افتم

 

اينو به همه گفتم

 

کاش مي شد تو ببيني من اينجا چه تنهام

 

وقتي که تو نباشي به هم مي ريزه دنيام

 

اينجا کسي نيست با چشاي بازو روشن

 

بي تو چه غريبم من

 

مي رم جايي که دريا نيست

 

عشق تو زيبا نيست

 

رويا نيست...

 

*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*

 

غرور...

 

غرور نذاشت بهت بگم قد خدا دوست دارم

 

حالا نشستم يه گوشه دارم ستاره مي شمارم

 

 

تنهايي عين يه تبر شکسته برگ و ريشه مو

 

سوزونده آفت غرور از حالا تا هميشه مو

 


اگر بهت گفته بودم حالا تو مال من بودي

 

من تو خيال تو بودم تو تو خيال من بودي

 


کاش که ميون من و تو،تو اون روزا حصار نبود

 

هيچي ميونمون به جز دلاي بي قرار نبود

 


انگارکه تقدير نمي خواست تودرکنارمن باشي

 

منم بهارِ تو باشم تو هم بهارِ من باشي

 


يه خلوت ساکت و سردانگار اسيرمون شده

 

نمي شه فکر ديگه کرد ماخيلي ديرمون شده

 


تقصير هردومون بوده ما عشقو نشناخته بوديم

 

فقط يه قصر کاغذي تو رويامون ساخته بوديم

 


بايد يکي از مادوتا غرورو مي گذاشت زيرپا

 

آروم به اون يکي مي گفت يه عاشق واقعي باش

 


جدايي دستاي ما يه اتفاق ساده نيست

 

سواره هرگز باخبر از غصه پياده نيست

 


توي مسير عاشقي بايد هواي دلو داشت

 

حرف دلو عين قسم رو طاقي چشما گذاشت

 


حالا که من تنها شدم قدر چشاتو مي دونم

 

ولي نمي شه کاري کرد هميشه تنها مي مونم

 


کاش توي دنيا هيچ کسي قربوني غرور نشه

 

راهِ دوتا پرنده کاش هيچ روزي از هم دور نشه

 


 


 

نوشته شده توسط عسل در پنجشنبه بیستم تیر 1387 ساعت 17:49 موضوع | لینک ثابت


فدای اونکه...

 

برای عاشقی دیره

 

ولی باز دست تقدیره

 

تادستامون نره بالا

 

جایی بارون نمی گیره

 

 

دلی که دادمش دستت

 

دیگه از زندگی سیره

 

نیومد وقتی ام اومد

 

فقط گفت که داره میره

 

 

نگفتم من خداحافظ

 

آخه قلبم هنوز گیره

 

بدون این قلب دیوونه

 

دیگه محتاج زنجیره

 

 

بمون این زخم و بدتر کن

 

عجیب محتاج شمشیره

 

بریزم اشکام و شاید

 

آخه این آخرین تیره

 

 

نگی تو اونی که رفته

 

وجودش غرق تقصیره

 

فدای اون که تو خوابم

 

منو تحویل نمی گیره

 

 

 

این گله مثه من دلش خونه...!

گل ناااز

...


 

نوشته شده توسط عسل در چهارشنبه نوزدهم تیر 1387 ساعت 2:8 موضوع | لینک ثابت


درد دل...

سلام دوستاي گلم


اميدوارم که حال همتون خوب باشه


فکرکنم ساعت 7 بود با خانواده رفتيم پارک.


جوري خيره شدم به بچه ها که يادم رفت خودم کي هستم و کجا هستم


واي خدااي بزرگ چقدر بيخيال و شاد هستند


بچه هارو ميگم...!!


تاب...


سرسره...


خواهر من بجاي اينکه بره بازي کنه با علي(پسر عموم)داشت ميرقصيد


فقط عشق رقص وناز داره


از اون دختراي لوس ونازنازيه من اصلا اينجوري نيستماااااا


اصلا...!


اي بابا من اصلا لوس نيستم


چرا گير دادين خب؟


اه اه


خوب داشتم ميگفتم


بيخيال همه چيزين...

يادش بخير يه موقعي دلخوشي منم همين بازي وشادي بود


هيچي جز بازي تو ذهنم نبود( البته يه کم فوضولم بودم اما الان اصلا)


دوست دارم برم يه جاي دور جايي که هيچکس و نبينم.صدايي جز صداي اذان نشنوم

 نه واسه هميشه فقط واسه يه ماه...

نميشه...

امروز از کسي که حاضر بودم وجودمو بدم واسش چيزي شنيدم که يه لحظه تو دلم گفتم کاش

 من هيچ وقت نمي شنيدم.


خداجونم مگه من چند سالمه که اين همه عذاب سرم ريخته...؟؟


نه نه اينا عذاب نيست


اينا لذت زندگيه مگه نه؟؟


اين روزا(منظورم روزايي که از همه زخم زبون مي شنوم)يه جور


خود درگيري پيدا کردم


چرااا....؟؟

...

 

راستی من هنوز دوستش دارم

گاو میگمااااااا


 

نوشته شده توسط عسل در شنبه هشتم تیر 1387 ساعت 0:38 موضوع | لینک ثابت


فانوس شب...

..

توی دنیایی که قلبا،هر کدوم یه جا اسیرن

کاش به فکر اونا باشیم که از این زمونه سیرن

اونا که تو عصر آهن، تشنه یه جرعه یادن

کاش که دست کم نگیریم، اینجور آدما زیادن

نذاریم که تو چشاشون،بشینه دونه اشکی

اونا فانوسن و خاموش، آره فانوسای مشکی

دنیاشون شاید یه شهره، خالی از قهره و دورنگی

توی سینشون یه قلبه جای این دلای سنگی

چهرشون شاید به ظاهر مثه دیگران نباشه

اما نور مهربونی، توی شهرمون می پاشه

غم چشماشون عجیبه،توی خاطرا می مونه

ما ازش خبر نداریم، چیزی رو که اون می دونه

توی این عصر پر از درد،خیلی آدما یه دنیان

خیلیا تو جمع دنی، بی قرارو تک وتنهان

زیر سایه سلامت،هواشونو داشته باشیم

توی جمع بی قرارا،عطر خوشبختی بپاشیم

به بهونه زمونه ، نذاریم که برن از یاد

بذاریم زنده بمونن، مث عشق پاک فرهاد

قصه فانوس مشکی، صحبت دیروز و فرداس

قصه شون مال حالا نیست،از حالا تا ته دنیاس

نمی گم با این ترانه،گل کنه محبتامون

جایی رو باید بگیرن، همیشه تو فرصتامون

این ترانه یه اشارس به دلای خواب وبیدار

که به یاد اونا باشیم، همه به امید دیدار

غم تنهایی رو باید از نگاهشون بخونیم

خدا خیلی مهربونه، اگه ما بنده اونیم

 


 

نوشته شده توسط عسل در جمعه هفتم تیر 1387 ساعت 0:42 موضوع | لینک ثابت


یقین...

یقین....

 با دیدن تو تو همون یه لحظه                               گفتم چشات به عالمی می ارزه

  از روزی که گلو ازت گرفتم                                     دلم داره مثه دستم می لرزه

چی داشت چشات که من الان اسیرم                  حس می کنم بدون تو می میرم

هزار تا گل بهت می دم ولیکن                              به جاش دلم رو از تو پس می گیرم

برعکس بخت من مژت بلنده                                  لبات یه باغه پر یاس خنده

تو قفس انداختی دلو دریغ از                                 یه مشتی دونه واسه این پرنده

هرچی ستاره بوده من شمردم                              صدبار واست زنده شدم یا مردم

موجی شدم که دل زده به دریا                             من دست چشمات خودمو سپردم

من زیر بار عشق تو شکستم                              کاش نمی دادی اون گل و به دستم

هیچ می دونی چقد شبا خوابیدی                          من تا سحر به خاطرت نشستم

ماه دیگه طفلکی منو شناخته                               بهم می گه همون که عشقو باخته

گفتم واست یه نردبون بسازه                                 قولشو داده تا حالا نساخته

پر شده از عکسای تو اطاقم                                 هر وقت می بینم تازه می شه داغم

فال می گیرم روزی هزارو یکبار                               شاید یکیش بگه میای سراغم

اول می گفتی پای من می شینی                         دورم باشی ازم منو می بینی

من از چشات افتادم اما تو نه                                 هنوز واسم عزیز و نازنینی

من می دونم کرده یکی طلسمت                             اسم منو خط زده از رو اسمت

من ولی جادوی کسی نمی شم                           یه بار شدم اونم با برق چشمت

می خوام برم با این دل آشفتم                                 یه چیزو اما تا حالا نگفتم

دلم از اول به خدا یقین داشت...                        که از چشای روشنت می افتم!!

                                                                              

                                                                                           تقدیم به همه عاشقان...

 


 

نوشته شده توسط عسل در یکشنبه بیست و ششم خرداد 1387 ساعت 15:0 موضوع | لینک ثابت


آخرین نامه...

سلام چطوری؟خوبی؟سلامتی؟

وای این امتحان چرا تموم نمی شه؟؟؟فردا آخرین امتحانه شیمی رو میدیم و خلاص....

دلم واسه بیرون تنگ شده!!

مثلا شمال زندگی میکنیم ولی سه ساله دریا نرفتیم رنگش یادم رفت؟چه رنگی بود؟؟؟

وقتی میرم کنار دریا همه غصه هامو میریزم تو دل دریا بعدش برمیگردمبیچاره دریا فکر کنم

 همه آدما غصه هاشونو تو دل دریا میریزن چون وقتی به دریا نگاه میکنیم یه جورایی

 دل گیره چشاش پر از خونه

راستی اگه شمال اومدید تو دریا نرید یا اگه رفتید توی دریا زود بیاین بیرون یکی از بستگان

 ما رفت تو دریا یه مریضی وحشتناک گرفته دکترا گفتن یه جانور نیشش زده!!!

حالا خود دانید!!! به هرحال مواظب خودتون باشید نذارید تابستون کوفت بشه.

 

آخرین نامه...

دلم میخواد یه چیزی رو بدونی

دیگه نه عاشقی نه مهربونی

منم دیگه تصمیمم و گرفتم

اصلا نمی خوام که پیشم بمونی

دیشب که داشتم فکرامو می کردم

دیدم با تو تلف شده جوونی

یه جا یه جمله قشنگی دیدم

عاشقو باید از خودت برونی

چه شعرانی من واسه تو نوشتم

تو همه چیز بودی جز آسمونی

یادت می یاد منتم و کشیدی؟

تا که فقط بهت بدم نشونی؟

یادت می یاد روی درخت نوشتی

تا عمر داری برای من می خونی؟

یادت می یاد حتی سلام من رو

گفتی به هیچ کسی نمی رسونی

حالا بیار عکسامو تا تموم شه

اگر که وقت داری اگه می تونی

نگو خجالت می کشی می دونم

تو خیلی وقته دیگه مال اونی

خوش باشی هرجا که می ری الهی

واست تلافی نکنه زمونی

 


 

نوشته شده توسط عسل در شنبه بیست و پنجم خرداد 1387 ساعت 19:42 موضوع | لینک ثابت


زندگی...

زندگي :

مثل پيانو است دکمه هاي سياه براي غم ها و دکمه هاي

سفيد براي شادي ها . اما زماني ميتوان آهنگ زيبايي

نواخت که دکمه هاي سفيد و سياه را با هم فشار

دهي!!!

گلم خیلی دوشت دانم!!!!!!!هان؟؟؟؟


 

نوشته شده توسط عسل در دوشنبه بیستم خرداد 1387 ساعت 16:55 موضوع | لینک ثابت


تقدیم به نامردترین ادم دنیا...

سلام

امروز می خوام درباره ی کسی بنویسم که...

اون مطالب رو حذف کردم تا فراموش کنم همه چیزو...

ببخشیدااااااااااااااااااااااااا

بای


 

نوشته شده توسط عسل در شنبه هجدهم خرداد 1387 ساعت 22:9 موضوع | لینک ثابت


قابل توجه بعضی هاا...

سلام

فصل امتحاناته زیاد وقت ندارم آپ کنم.شرمنده.البته زیاد درس نمی خوونم حوصله ندارم

مشغله ی ذهنی زیاده...

این پست رو واسه کسی نوشتم که خودشو غریبه آشنا ۲۷ معرفی کرده و فکر کنم میشناسمش.

البته نمی دونم چون عدد ۲۷...

بیخیال!

(ممنون از لطفتون به نظر خودم مضخرف ترین وبلاگ این وبلاگه حالا شما تعریف میکنید

 من موندم.........؟؟؟؟

اگه اون کسی هستی که من فکر میکنم دیگه واسم نظر نذار.اینطوری راحت تری

 درسته؟ببخشید مزاحم شدم بای)البته اگه اون شخص هستی اااااا.

خب حرفام تموم شد انشاءا...بعد از۲۶ همه شعرای قشنگ رو می نویسم.

راستی من خیلی از گاو خوشم میاد خیلی نازه. اینو همه ی ادم هایی که

منو میشناسند میدونند پس لازم بود که کسایی که به وبلاگم میان اینو بدونند.

بای.

 


 

نوشته شده توسط عسل در دوشنبه سیزدهم خرداد 1387 ساعت 14:57 موضوع | لینک ثابت


This page is hosted by XM.COM - Free Web Hosting